همیشه دوست داشتن را بیشتر از دوست داشته شدن، دوست داشته ام...
دوست داشتن دس خودم است، میتوانم برایش محدوده بگذارم و میدانم تا چ انداره این دوست داشتنم خالص است...
دوست داشته شدن سخت است، توقع می اورد، فکر کردن میاورد، هزارجور سوال...
این دنیا و این ادم ها را فقط میشود دوست داشت، خیلی زیاد!
نمیشود توقع دوست داشته شدن بیازار داشته باشیم!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
حالم خوب نمیشود...
میگویند چیزهای خراب را تعمیر میکنند...
چیزهایی ک تعمیر نمیشود را نابود...!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
ک تمام من تنها کمی از تو را طلب میکند...
پ ن: پراز حرفم، پر از تنش... سکوت میکنم... شاید خوابیدند
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
جدن چرا ب اینک پرروعین افتخار میکنین؟!!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
تاب من ب صورت مایع از چشمانم خارج و تمام شد...
تو "کاش " منی...
اصلا میدانی... بعضی هایمان خلق میشویم تا برویم دنبال درد...
ما با درد معنا میشویم، درد با ما تعریف...
من از جایی خوردم ک هرگز فکرش را نمیکردم...
من یک اشتباه، ک در مکانی اشتباه، اشتباه اتفاق افتاد و تو درستترین حالت ممکن بودی...
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
نشسته ام به امید دوباره دیدن ِ تو
در انتهای جهان فکر می کنم که دری ست...
پریده از وسط تنگ، ماهی کوچک
که فکر کرده که بیرون هوای خوب تری ست!
فاطمه اختصاری
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
اگر بخواهم جزئیات را ببینم، همه چیز پیچیده است...
من فقط میخواهم زندگی کنم...
ب من اجازه بده اشتباه کنم، اشتباهاتی ک تابحال کسی مرتکب نشده!
ک من طعم حسرت اشتباهات نکرده را چشیده ام...
نقل از ی بزرگی:
خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری,
خود را موشکافی می کند
و به این نتیجه می رسد
تنها چیزی که با خود به گور می برد
شرمِ زندگی نکردن است.
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:41
.
ناهار را در فضای باز میخوردم...
خیلی سرد بود... انگار نه انگار ک بهار شده... مثل اواخر بهمن سرد بود هوا... هی میگفتم چرا انقدر سرده، یخ میزنم...
حالا بهتر میفهمم..
زمستان سی اسفند خداحافظی کرد اما نرفت...
زمستان میدانسته ک بالاخره باید برود اما دلش نمی امده... هی دس دست کرده هی این پا و ان پا... اما انگار بالاخره دیشب تصمیم رفتن را گرفت... جوری سریع ترکمان کرد ک امروز ظهر گرما اذیتم میکرد... زمستان دیشب رفته! دل کنده و رفته!
زمستان منم...
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
من خسته شدم...
از همم بدم میاد...
تاره خستم شدم...
:(
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
دوحالت دارد
یا همه ادم ها خلق شده اند تا مرا ازار دهند
یا من خلق شده ام تا همه ادم ها مرا بیازارند
نشسته ام روبروی زهرا، هردویمان پراز حرفیم، پر ازبغض اما هردویمان میدانیم با یک کلمه حرف زدن هردویمان فرومیریزیم...
گفت زن داداشش هست با او حرف میزند، لبخند زدم گفتم چقدر خوب ک زن داداشت هس...
یارب دگر از خلق جهان بی خبرم کن
دوباره رسیدم ب اوج درماندگی.
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
در وسط ناکجا اباد
درحال گریه
دقیقا باید چیکارکنم؟!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
من ی حالیم.. دارم دیوونه میشم... چرا انقد بیقراری میکنم؟!
خالی خالیم..
نمیشه وقتی یکیو دنبال میکنیم اینجا، دیگ دنبالش نکرد، نه؟!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
هیچی بدتر از این نیس ک ده سال دیگ وقتی ب اینروزا فک کنم، این همه احساس منفی بیاد سراغم
باید حرف بزنم حتی اگ قرار باشه تاوان بدم، مگ نه؟!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
حالم اصلا خوب نیست، اصلا
فکر میکنم چقدر با نابودی فاصله دارم؟!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
راست میگفت وابستش شدم
ترک عادتم ک موجب مرضه:)))
بعدم مریض شدم خب:)
بیخیال
همینک میتونم بازم از شعر لذت ببرم کافیه
طبع چون اب و غزل های روان مارا بس
حالا این حساس بودنم اذیت میکنه ک بکنه
یادم میره کم کم،
خدا اگ هسی کمکم کن، اگ نیسیم ک خودم ی کاری میکنم اینروزا رو بگذرونم
چ روزای سختی
خدا و خودم بیایم غیرممکنو ممکن کنیم!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
خیلی ی ادم میتونه ضعیف باشه بدونه شما بهش احتیاج دارین ولی...
و ی ادم میتونه خیلی ضعیفتر باشه ک ب ادمای دیگ محتاج باشه...
عاغا من مستعد MS ام، حالا هی باور نکنین:))
چرا من بیخیال نمیشم، چقدر ارادم ضعیف شده
ولی اگ بیخیال شم چقدر همه چی عالی میشه
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
میخام از دست همشون فرار کنم، ی جا ک اصن نتونم ازشون خبر بگیرم، اصن یادم بره همچین ادمایی تو زندگیم بودن...
شهر لعنتی...
پ ن: رگ خواب همایون شجریان گوش بدهید:)
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
دیگ تحمل ندارم
نمی تونم
خدایا نمیتونم
نمیشه ادامه داد
نمیتونم
کمکم کن
کمکم کن
نمیتونم
نمیشه ادامه داد
نمیتونم
نمیتونم
وای از این یکی جون سالم ب در نمیبرم
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
وقتی با تمام ناراحتیام میخام حالتونو خوب کنم ولی براتون مهم نیس، حالم بیشتر میگیره...
چ بارونی میزنه، عجب بارونی، خدایا مرسی مرسی:)
تو شهر ما ی میدون هس اسمش ازادگانه بعد سر تموم درختارو زدن، همیشه فک میکنم چجوری میشه اینو عکسش کرد
چن وقته بد تو نخشم:)
هرچند دنیا به ساز من نمیرقصه ولی خدایی گاهی وقتا (فقط گاهی وقتا) خیلی قشنگ میرقصه... دلبرانه میرقصه:)
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
پنج سال و نیمشه ها ولی محشره
عاشق محسن چاووشیه
دیروز بابام داره بهش میگ چرا فلان کارو کردی
برگشته میگ
"امروز مستیم ای پدر، توبه شکستیم ای پدر ":)))
دوباره امروز بم میگ اینا پلیسن؟!
میگم: نه.. نگهبانن
میگ: برا چی نگهبان اونجاس؟!
میگم: واسه اینک ی موقه کسی بی اجازه نره تو
میگ: اونوخ اگ کسی بره چی میشه؟!
میگم: خب میگیرنش
میگ: بعد چیکارش میکنن؟!
بهد ی مکث طویل میگم: اوووم... شاید ببرنش پیش پلیس
میگ منظورت کلانتریه؟!
:))))
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 10:53
چقدر خوبه انقد راحت خودشو بی تقصیر میدونه
چقدر خوبه اون یکی هرچی میگم بیخیال نمیشه
منم و احساس گناه و بار ناراحتیای بقیه و تنها کسی ک بیشتر از همه میدونه چی بوده، چی شده و ی مشت ادم خودخواه
و بازم من ک باید تنهایی رو ب همشون ترجیح بده
دلم گرفته...
باز منم ی احساس گناه همیشگی
این ۹۵ حتی تو ثانیه های اخرم ول کن نیس
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 10:53